![]() |
![]() |
|
| روزمرگی |
|
مثل هر روز نشستم پشت میز و دارم کار میکنم یه دفعه صدای ناله زنی رو میشنوم از نزدیک خیلی نزدیک احساس میکنم از درونم صدای گریه میاد احساس میکنم زنی داره اونجا درست وسط قفسه سینم اشک میریزه. اشکاشو حس میکنم که قطره قطره میریزه تو دلم . یه زن رنگ پریده و لاغر و بلند بالا با پیراهن سیاه بلند . موهای ژولیده . سرشو گرفته وسط دستاش و اشک میریزه . وقتی زن شروع به گریه میکنه توی دلم آشوب میشه صدای هق هقش توی سرم میپیچه . اونوقته که دلم میخواد برم تو همون "کافه محبوب" و تموم صندلیهای لهستانی شو خرد و خمیر کنم بعد بشینم کف زمین و برای حماقت خودم زار بزنم . که من آمده بودم که سر نهم عشق تو را به سر برم اما . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:49 قبل از ظهر توسط رعنا |
|
|
شب هزار دوم شهرزاد جلوی آینه میز توالت میشینه و یکی یکی بیگودیها رو از موهای زردش باز میکنه . دستی به چروکای زیر چشمش میکشه یکم کرم برمیداره و آروم آروم با انگشت کوچیک دستش روی چروکا میماله. لخ لخ کنان میره سمت پذیرایی و ولو میشه جلوی تلویزیون با یه دست مجله خانواده سبز و ورق میزنه تا برسه به فال امروزش و با دست دیگه چیپسها رو میچپونه تو دهنش . کلید تو در میچرخه، شهریار با دستای پر از کیسه های خرید میاد تو. - سلام - .... - بیا گرفتم اینایی رو که میخواستی شهرزاد کجکی نگاش میکنه - شام چی داریم - کوفت - ا یعنی چی خوب من گشنمه - به من چه. یه چیزی کوفت کن دیگه من که شبا شام نمیخورم شهرزاد بلند میشه و میاد جلوی شهریار وای میسته یه دست به کمر یه پا کمی جلوتر. - به اون ننه ات هم بگو وقتی زنگ میزنه اینجا مث آدم حرف بزنه فک کرده کیه؟ صد سال سیا نمیخوام ریختشو ببینم . بعد میره سمت اتاق و درو محکم میزنه به هم. شهریار سر میز آشپزخونه نشسته سرشو تو دستش گرفته و به روزای دور فکر میکنه روزای خیلی دور اون وقتایی که برا خودش جلال و شکوتی داشت . روی سنگهای مرمر قدم میزد و تو تخت ابریشمی میخوابید . زهره شهرزاد میرفت وقتی شهریار بهش نگا میکرد. اون وقتایی که شهرزاد بلند بالا و باریک اندام بود . شب ها خرامان خرامان میومد تو اتاق شهریار آروم پرده های اطلس رو کنار میزد کنار شهریار مینشست و با لحن آروم و شیرینش قصه رو شروع میکرد. سالهاست که دیگه از قصه و حکایت خبری نیست .سالهاست که شبا شهرزاد باسن گندشو میکنه به شهریار و خر خرش میره به هوا.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 2:30 بعد از ظهر توسط رعنا |
|
|
هر چیزی به جز داستان
من تازه دارم میفهمم مشکل من با کار کردن چیه. اینکه مدام غر میزنم که ای وای من نمیخوام کار کنم و هر روز صبح که میخوام برم سر کار عزای سر جد و آبادمو میگیریم ریشه در کودکی من داره. هر کسی تو دوران بچگی یه شغلی رو برای آینده ش در نظر میگیره و با اون کلی حال میکنه . شغل مورد علاقه منم در کودکی "بازنشستگی " بود. حالا چرا ؟ خوب من میدیدم پدر بزرگم همیشه تو خونه واسه خودش خوش خوشان میچرخه ، ظهرا مفصل میخوابه ، میره تو پارک یه قدمی میزنه . یک روز در ماه هم کت وشلوار میپوشه و تمیز و مرتب میره بیرون وقتی هم که بر میگرده از تو جیب کتش چند دسته اسکناس در میاره و میچینه رو میز . من چند بار ازش پرسیدم که شغل شما چیه اونم گفت من بازنشستم . خوب من پیش خودم حساب کردم که چه کاری بهتر از این. ول ول واسه خودم میچرخم ماه به ماهم یه پولی میره تو جیبم . فقط از این نکته غافل بودم که بعداز 20 – 30 سال جون کندن و پوست کندن میتونی دست در گردن این معشوق نازنین بندازی. تا اون موقع هم من احتمال زیاد تبدیل به یه پیرزن بد اخلاق پول پرست شدم که همه از دستش به عذابن. به خاطر این عقده فروخورده دوران کودکی ماجرای ناله زدنهای من نیز همچنان ادامه داره. در شرایط فعلی بهترین شغلی که من میتونم به جوانان عزیز کشورم توصیه کنم همانا شغل شریف "بابا پولداری " می باشد که شما رو در کمترین زمان ممکن به آرزوهاتون میرسونه .
پی نوشت: دندون عقلم در حال فشار آوردن به سایر قسمتهام می باشه . به زودی باید برم زیر تیغ جراحی. ظاهرا این شتریه که در خونه همه میخوابه و فعلن خوابیده رو دهن من . ندیدین حلال کنین .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم مهر 1388ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط رعنا |
|
|
مراسم سالگرد پدر بزرگ قرار شد ختم انعام بگیریم. چند روز بود که همه بسیج بودیم برا تدارک برنامه. از خرید میوه و شیرینی تا جور کردن مقدمات آش . از اون طرف دنبال یه آغا* میگشتیم برای خوندن قرآنو روضه . دوست مامان یکی رو معرفی کرد که میگفت خیلی کار درسته. کل خانومای فامیلو درو همسایه دعوت شدن . بیچاره پدر بزرگ نمیدونم روحش چقدر اندوهگین بود از این مراسم او بنده خدا بیشتر تو فاز سکوت و رادیو و سیگار پشت سیگار بود تا این جور برنامه ها. کله سحر همه خونه مادر بزرگ بودیم میشستیم و میچیدیم و پتو و پشتی دور تا دور اتاق می انداختیم. امیر وروجک هم مشغول آتیش سوزوندن بود. یه ریز تو حیاط میدوید . یهو با سرعت پرید وسط تشت میوه هایی که داشتیم میشستیم سر تا پای هممون خیس شد. ده دوازده نفر سر فحشو کشیدن بهش و نبالش گذاشتن اما مثل فرفره در رفت. مهمونا داشتن میومدن .همه سیاه پوش با چادرای نفیس و دستکش توری . دور تا دور نشستن. منتظر آغا بودیم. دم در داشتم کشیک میدادم که دیدیم از سر کوچه یه هیکل تنومد دیده میشه اومد جلو گفت منزل فلانی گفتم بله . دهنم وا موند آغا حدود 180 قد داشت چاق قوی هیکل عین زنای تو کشتی کج. مجلس را اوفتاد شروع کرد به خوندن یکم قرآن یکم روضه . صداش محشر بود . گرم و توپر. فکر میکردم اگه الان به جای روضه میزد زیر آواز و مثلن هایده میخوند"مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه " چه حالی میداد. ولی مستی بدجور درد من یکی رو دوا میکنه وقتایی که به بهونه سر درد میرم تو اتاق و درو میبندم . بطری رو از زیر تخت در میارم و .... کم کم گرم میشم کرخت میشم از سطح تخت میرم بالا غصه هام یاد میره انگار همه کسو همه چی بهم لبخند میزنن. عاشق سبکی سرم تو اون لحظم. یه دور کامل دستمال کاغذی دور میچرخونم همه مشغول فین فین کردنن. یکی از این خانوما به شدت اصرار داره با همون دستی که توش یه انگشتر درشت زمرده دماغشو پاک کنه. آغا داره از مهربونی به همسر و فرزند میگه یه حاج خانوم تپل هم داره به نشانه تائید سر تکون میده . این انگار همونیه که مامان میگفت چند وقت پیش شوهرشو با زیر شلواری نصفه شب از خونه بیرون انداخته . مرد بیچاره کاسب معتبریه . با اون ریخت وسط کوچه ویلون بوده تا صب. ختم مجلسو صلوات. مثل برق شروع به پذیرایی میکنیم . دستهای سنگین از طلا و جواهر تند تند به طرف دهان ها در حرکتن. آغا هیچی نمیخوره میگه بدین ببرم . کیفو کتابشو جمع میکنه که بره. میخوان براش ماشین بگیرن ولی میگه نه میان دنبالم. بی صدا میرم ببینم کی میاد دنبالش. وسطای کوچه زیر یه درخت وایساده منتظر. یه پسر جوون با موتور میاد سمتش . آغا چادرشو در میاره و میذاره تو کیفش و میشینه ترک موتور. امیر یهو میدوه وسط کوچه و داد میزنه دوس پسر آغا.. دوس پسر آغا...
*آغا (ترکی) زن - بانو - خانم - در اصطلاخ به زنان روضه خوان گفته میشود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 1:31 بعد از ظهر توسط رعنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|