پی نوشتی که باید زودتر میومد :

منظومه خسرو و شیرین در قرن ششم توسط نظامی گنجوی به رشته تحریر در آمد در این اثر به شرح رابطه خسرو پرویز شاه ایران -شیرین و فرهاد صنعتگر و هنرمند ایرانی پرداخته میشود.

*شیرین زنی جذاب، مستقل و مقتدر است. او به میل خود معشوق
برمی گزیند. وقتی خسرو به او خیانت می کند قهر کرده و او را ترک می کند.  عشقی آتشین اما نافرجام را با فرهاد تجربه می کند.  صحنه های عشق ورزی خسرو و شیرین علاوه بر زیبایی داستانی، نمایانگر آزادی های زن در آن دوره نیز می باشد.

حالا فک کنین ما این داستانو گرفتیم اومدیم در زمان حال در یک دفتر کار شیک اون بالا مالاها. در داستان ما خسرو و شیرین و فرهاد همونایی هستن که نظامی گفته منتها در زمان حال . بیژنم همون بیژن و منیژه خودمونه .

پرده بالا میرود......

-----------------------------------------------------------------------------

فرهاد، قد بلند و لاغر با یه کت مخمل ، موهای ژولیده، عصبی و پریشون سیگار میکشه و تند تند قدم میزنه.

خسرو پشت میز عریض و طویل مدیریتش ، موهای مشکی پرپشت  سبیل پهن ، ساعت و زنجیر طلا. چندین انگشتر برلیان به دست فرهاد رو نگاه میکنه.

فرهاد: آخه لامصب این چه معامله ای بود با من کردی ؟ نامرد چطور دلت اومد منو این جوری بفرستی دنبال نخود سیاه

خسرو: شلوغش نکن شلوغش نکن خودت خواستی بری عسلویه بری پول دربیاری . حقوق آنچنانی بگیری مگه زورت کرده بودم.

فرهاد: د همین دیگه اینقدر زیر گوشم خوندی تا وسوسه شدم. برا عروسی پول میخواستم گفتم برم دوزار بیشتر دربیارم چمیدونستم تو میخوای اینجوری باهام تا کنی . نامزدمو غر بزنی . وای خدا دارم دیونه میشم

خسرو به عقب تکیه میده و خونسرد میگه : شیرین خودش منو انتخاب کرد آقای مهندس. هیچ زور و اجباری هم در کار نبود. تو که ادعای سواد و تحصیلات داری دیگه چرا؟  عزیز من شیرین به عنوان یه زن مستقل حق داره خودش انتخاب کنه که میخواد با کی زندگی کنه من نمیفهم این ادا اصولای تو واسه چیه

فرهاد از کوره در میره به سمت خسرو حمله میکنه و از پشت میز یقشو میگیره

مردک بی شرف من که تو رو خوب میشناسم میدونم اون بیچاره رو چطوری خام کردی هی زیر گوشش خوندی که من دیگه بر نمیگردم و زیر سرم بلند شده . بعدم چپ و راست کادو و پول خرج کردن ...

خسرو با یه حرکت فرهاد و پس میزنه

دیگه داری خستم میکنی ها یه کاری نکن بدم چپ و راستتو یکی کنن. پرتت میکنم از شرکت بیرون بری کاسه گدایی دستت بگیری

فرهاد بغض در گلو سیگاری آتیش میزنه و یه گوشه میشینه.

خسرو برای چندمین بار شماره شیرینو میگیره ولی بازم جوابی نمیشنوه . با حالتی عصبی گوشی موبایلو روی میز پرت میکنه.

دوباره برش میداره و شماره میگیره.

شیرین با صدای بی حوصله از اون ور خط : چیهههه؟

خسرو: کجایی تو؟ از صب تا حالا صد بار زنگ زدم. چرا جواب نمیدی؟

شیرین : ببین خسرو جون من تصمیمم عوض شده دیگه نمیخوام ببینمت الانم با بیژن دارم میرم یه جای دور که یکم آرامش داشته باشم دیگم به من زنگ نزن لطفن.

گوشی تو دست خسرو خشک میشه مات و مبهوت به فرهاد نگا میکنه 

-         رفته سراغ بیژن

دو مرد در سکوت اتاق به هم خیره میمیونن.

بعد از چند دقیقه خسرو رو به فرهاد میگه : جم و جور کن یه چند روزی بریم شمال .

 حالم خوش نیست اصلن.

 

* نقل از http://sabereh.blogspot.com/2005/05/blog-post_19.html