پسر سر دختر رو که خوابیده تو بغلش گرفته و آروم تو گوشش زمزمه میکنه

-         میدونی کی عاشقت شدم ؟ وقتی تو اون یه وجب جای تاریک تک و تنها افتاده بودم. همه تنم درد میکرد .یهو تصویرت اومد جلوی چشمم اولش فک کردم خوب یه لحظه یادت افتادم ولی بعد دیدم که نه تصویت از جلوی چشمم کنار نمیره تموم ذهنمو فکر تو اشغال کرده بود.

همش به تو فکر میکردم. نگات میکردم صداتو میشنیدم . بال بال میزدم برای شنیدن خنده هات..

تو شده بودی همدمم تو تموم ساعت های تنهایی تو اون یه وجب جا .

اونوقت بود که فهمیدم عاشقت شدم با خودم قرار گذاشتم وقتی اومدم بیرون حتی یه لحظه هم ازت جدا نشم .

اتاقتو پر کردی از نوشته های من ! همه رو چسبوندی به در دیوار  مقاله ، تحلیل، بیانیه .... کاش جای همه اینا برات شعر گفته بودم یه شعر ناب فقط برای تو

کاش بیشتر دستتو گرفته بودم  کاش بیشتر بوسیده بودمت   کاش دو تایی زیر برف تا تجریش پیاده قدم میزدیم و هی پرچونگی میکردیم. میدونی همش فک میکردم برای این کارا وقت زیاده من و تو حالا حالا ها هستیم با هم .

پسر آروم از کنار دختر بلند میشه از وسط پنجره عبور میکنه و گم میشه تو دل شب.

دختر مثل هر شب توی خواب اشک میریزه.

 

 

پی نوشت:

- این متن به شدت دچار خود سانسوری است

- "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" بهمن قبادی رو بی زحمت ببینید